ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

117

معجم البلدان ( فارسى )

ريزند . آب و خشاب از سرزمين ترك بر آيد و در سرزمين و خش آشكار شود و در كوهى در آنجا از زير پلى بگذرد . هيچ آبى به آن زيادى در جائى تنگ مانند آنجا ديده نشده است . اين آبراه تنگ و گود و اين پل ، خود مرز ميان ختل و واشگرد است [ 172 ] . اين دره همچنان در مرزهاى بلخ تا ترمد كشيده شود و از « كالف » و « زم » سپس « آمل » بعد « درغان » كه آغاز سرزمين خوارزم است ، سپس « كات » آنگاه « جرجانيه » كه مركز خوارزم است بگذرد . هيچگاه از آن شهرها كه اين رودخانه از آنها مىگذرد به اندازهء خوارزم از آن آب بهره بردارى نمىكنند . آنگاه از خوارزم به پائين مىآيد و به درياچه‌اى به نام درياچهء خوارزم مىريزد كه شش روز از خوارزم بدور است و در آنجا از دجله نيز پهناورتر است . من آن را ديدم و بر آن سوار شدم كه منجمد بود . انجماد آن چنين است كه هنگامى كه سرما فزونى مىيابد و سخت شود تكه‌هاى يخ بسته در آن راه مىافتد ، سپس آن تكه‌ها بر روى آب به يكديگر پيوندد و بچسبد و همچنين پيش رود تا آن كه همهء جيحون يك پارچه يخ شود و روز بروز يخ كلفت‌تر مىشود ، تا كلفتى آن به پنج وجب برسد ، و باقى آب در زير آن روان باشد ، مردم خوارزم در اين هنگام چاههائى با كلنگ در آن يخ بر كنند ، تا به آب روان رسند و براى آشاميدن در كوزه‌ها بر گيرند و به خانه‌ها برند ، ليكن هنوز به خانه نرسيده نيمى از آن در درون كوزه منجمد شود . و چون رويهء يخ رود خانه سخت شود كاروانها و گاريهاى گاو كش بر روى آن به راه افتند ، به گونه‌اى كه فرق زيادى با زمين ندارد ، و من ديدم كه از روى آن همچون بيابانها گرد و خاك بر مىخاست . اين روند تا دو ماه ادامه دارد و چون سختى سرما كاسته شود دوباره تكه تكه شدن يخها آغاز مىشود ، تا دوباره به حالت آغازين باز گردد . كشتيها در مدت يخ زدگى رود خانه در جاى خود يخ زده مىمانند ، و جابه‌جا شدن نمىتوانند ، تا هنگامى كه يخها آب شود . بيشتر كشتى داران ، آنها را پيش از يخ بستن به خشكى مىكشانند . اين رودخانه مجازا « رود بلخ » نيز ناميده مىشود زيرا كه از كار گزارى آن مىگذرد ، ليكن خود شهر بلخ در نزديكترين نقطه دوازده فرسنگ از اين رود خانه فاصله دارد . جيخن [ ج خ ] ( با خاى نقطه‌دار و نون پايانين ) : ديهى در چهار فرسنگى مرو است . بدانجا نسبت دارد بو عبد الله محمد پسر احمد پسر حسن معلم جيخنى « 1 » خلال ( سركه فروش ) . پيرى درستكار بود . از بو المظفر سمعانى بر شنود . بو سعد و بو القاسم دمشقى از وى بر شنودند . او مىگويد : وى به سال 539 در گذشت [ 173 ] . جيدور « 2 » [ ج ] خوره‌اى از بخشهاى دمشق داراى روستاهاى بسيار در شمال « حوران » است . برخى مىگويند اينجا و « جولان » روى هم يك خوره هستند . جيده [ ج د ] جايگاهى در حجاز است . ابن سكيت گويد : برخى آن را « حيده » روايت كرده‌اند و اين تصحيف است . كثيّر چنين مىسرايد : و مرّفاروى ينبعا فجنوبه * و قد جيد منه جيدة فعباثر « 3 » جيذا [ ج ] ديهى از واسط است . از آنجا است ابراهيم پسر ثابت جيذانى « 4 » . بحشل در تاريخ خود از هشام پسر حجاج از عطاء روايت مىكند . او در جيذا مىزيست تا همانجا به سال 233 در گذشت . جيرا خشت [ ج خ ] ( با خاء و شين نقطه‌دار و تاى دو نقطه ) : ديهى از بخاراست . از آنجا است ابو مسلم عمر پسر على پسر احمد پسر ليث بخارائى ليثى جيرا خشتى « 5 » . يكى از حافظان حديث بود و براى به دست آوردن آن تا بغداد و جاهاى ديگر برفت . او از بو عثمان صابونى و از عبد الغافر فارسى بر شنود . بو عبد الله حسين پسر عبد الملك خلال ( سركه فروش ) و جز وى از او روايت دارند . وى در اهواز به سال 466 در گذشت . جيران [ ج ] ديهى در دو فرسنگى اصفهان است . بدانجا نسبت دارند : 1 - محمد پسر ابراهيم جيرانى « 6 » . او از بكر پسر به كار روايت مىكند . آخرين كسى كه از او روايت مىكند بو بكر عباب اصفهانى است . 2 - بو العباس احمد پسر محمد پسر سهل پسر مبارك معدل بزاز جيرانى « 7 » است . راستگو بود و به « ممجه » شهرت داشت . وى از محمد پسر سليمان لوين و جزوى روايت دارد . محمد پسر احمد پسر ابراهيم اصفهانى از وى روايت مىكند . او به سال 306 در گذشت .

--> ( 1 ) . ش . ش : 2350 از انساب 147 ، لباب 1 : 321 ، تجير 2 : 60 . ( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 275 . ( 3 ) . بگذشت « ينبع » و جنوب آن را سيراب كرد . « جيده » و « عباثر » شاد كام شدند . اين بيت در چ ع 2 : 374 : 11 و چ ع 3 : 597 : 12 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . ش . ش : 32 نقل از همين جا . ( 5 ) . ش . ش : 2117 از انساب 147 ، لباب 1 : 321 و جز آن دو . ( 6 ) . ش . ش : 2307 از انساب 147 ، لباب 1 : 321 ، ذكر اخبار اصفهان 2 : 210 ، مشتبه 1 : 197 . ( 7 ) . ش . ش : 442 از لباب 1 : 321 ، انساب 147 ، ذكر اخبار اصفهان 1 : 127 .